سفارش تبلیغ
کمک به محرومان
کمک به محرومان

 طرز حرف زدن دخمل ها .....ااااا ببخشید دختر ها از سال1381 تا 1396

در سال 1381

عزیزم عشقم چرا ناراحتی قربونت برم؟

در سال 1386

عزیزم عشقم چرا ناراحنی قلبونت برم؟

در سال 1391

عجیجم عجقم چلا نالاحنی قلبونت بلم؟

در سال 1396

دیبیلم غولوبولو  بیلی بولو  نانانونو هلو؟!!!






تاریخ : شنبه 91/5/14 | 12:3 عصر | نویسنده : فرزانه | نظرات ()

 اساتید و بزرگان ادبیات فارسی برای اینکه در آینده ای نه چندان دور، بعضی از ضرب المثل های اصیل ایرانی - به علت وجود بعضی از لغات و اصطلاحات - از بین نروند، تصمیم گرفتند که برخی از این ضرب المثل ها را به گونه زیر بازسازی کنند:شوخی


بیف استراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!


موش تو سوراخ نمی رفت ساید بای ساید به دمبش می بست!


آب در “آب سرد کن” و ما تشنه لبان می گردیم!


آب که سر بالا میره، قورباغه “هوی متال” میخونه!!!


پرادو سواری دولا دولا نمیشه!


نابرده رنج گنج میسر نمی شود — مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداری کرد


“کافی میت” نخورده و دهن سوخته!


اسکانیا(scania) بیار باقالی بار کن!


گر صبر کنی ز قوره، لوپ لوپ سازی!


پاتو از پارکتت درازتر نکن!


هری پاتر آخرش خوشه!


قربون بند کیفتم، تا کارت سوخت داری رفیقتم!


گیرم پاپی تو بود فاضل — از فضل پاپی تو را چه حاصل


ندیدیم اورانیم ولی دیدیم دست مردم!


ادکلن آن است که خود ببوید — نه آنکه فروشنده بگوید


ماکرو ویو به ماکرو ویو می گه روت سیاه!


بزک نمیر بهار میاد آناناس با خیار درختی میاد!


یا منچستریه منچستری یا رُمیه رُمی(AS Rom )


سرش بوی پیتزای سبزیجات میده!!!


آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب!






تاریخ : یکشنبه 91/3/14 | 1:10 عصر | نویسنده : فرزانه | نظرات ()

دید مجنون دختری مست و ملنگ
در خیابان با جوانانی مشنگ

خوب دقت کرد در سیمای او
دید آن دختر بُود لیلای او

با دلی پردرد گفتا این چنین
حرف ها دارم بیا (پیشم بشین)

من شنیدم تازگی چت می کنی
با جوانی اهل تربت می کنی

نامه های عاشقانه می دهی
با ایمیل از ( توی) خانه می دهی

عصرها اطراف میدان ونک
می پلاسی با جوانان ونک

موی صاف خود مجعد می کنی
با رپی ها رفت و آمد می کنی

بینی خود را نمودی چون مویز
جای لطفاً نیز می گویی (پلیز)

خرمن مو را چرا آتش زدی؟
زیر ابرو را چرا آتش زدی؟

چشم قیس عامری روشن شده
دختری چون تو مثال زن شده

دامن چین چین گلدارت چه شد؟
صورت همچون گل ِ نارت چه شد؟

ابروی همچون هلالت هم پرید؟
آن دل صاف و زلالت هم پرید؟

قلب تو چون آینه شفاف بود
کی در آن یک ذرّه ( شین و کاف) بود

دیگر آن لیلای سابق نیستی
مثل سابق صاف و عاشق نیستی

قبلنا عشق تو صاف و ساده بود
مهر مجنون در دلت افتاده بود

تو مرا بهر خودم می خواستی
طعنه ها کی می زدی از کاستی؟

زهرماری هم که گویا خورده ای
آبروی هرچه دختر برده ای

رو به مجنون کرد لیلا گفت : هان
سور? یاسین درِ‌ ِگوشم نخوان

تو چه داری تا شوم من چاکرت؟
مثل قبلن ها شوم اسپانسرت ؟

خانه داری ؟ نه ، اتول ؟ نه ، پس بمیر
یا برو دیوانه ای دیگر بگیر

ریش و پشم تو رسیده روی ناف
هستی از عقل و درایت هم معاف

آن طرف اما جوان و خوشگل است
بچه پولدار است گرچه که ول است

او سمندی زیر پا دارد ولی
تو به زحمت صاحب اسب شـَلی

خانه ات دشت و بیابان خداست
خان? او لااقل آن بالاهاست

با چنین اوضاع و احوالت یقین
خوشه ات یک می شود ، حالا ببین

او ولی با این همه پول و پله
خوش? سه می شود سویش یله

گرچه راحت هست از درک و شعور
پول می ریزد به پای من چه جور

عشق بی مایه فطیر است ای بشر
گرچه باشی همچو یک قرص قمر

عاشق بی پول می خواهم چکار
هی نگو عشقم ، عزیزم ، زهر مار

راست می گویند، تو دیوانه ای
با اصول عاشقی بیگانه ای

این همه اشعار می گویی که چه؟
دربیابان راه می پویی که چه؟

بازگرد امروز سوی کوه و دشت
دور? عشاق تاریخی گذشت

تازه شیرین هم سر ِ عقل آمده
قید فرهاد جـُلمبر! را زده

یا همین عذرا شده شکل گوگوش
کرده از سرتا نوک پایش روتوش

با جوانان رپی دم خور شده
نان وامق کاملاً آجر شده

ویس هم داده به رامین این پیام
بین ما هرچه که بوده شد تمام

پس ببین مجنون شده دنیا عوض
راه تهرن را نکن هرروزه گز

اکس پارتی کرده ما را هوشیار
گرچه بعدش می شود آدم خمار

بیخیال من برو کشکت بساب
چون مرا هرگز نمی بینی به خواب

گفت با «جاوید» مجنون این چنین:
حال و روز لیلی ما را ببین

بشکند این «‌ دست شور بی نمک»
کرده ما را دختر قرتی اَنک

حال که قرتی شده لیلای من
نیست دیگر عاشق و شیدای من

می روم من هم پی ( کیسی ) دگر
تا رود از کله ام عشقش به در

فکر کرده تحفه اش آورده است
یا که قیس عامری یک برده است

آی آقای نظامی شد تمام
قص? لیلی و مجنون ، والسلام

خط بزن شعری که در کردی زما
چون شده لیلای شعرت بی وفا






تاریخ : شنبه 91/1/5 | 7:49 عصر | نویسنده : فرزانه | نظرات ()

خدایا پس چرا من زن ندارم؟

زنی زیبا و سیمین تن ندارم؟

دوتا زن دارد این همسایه ما

همان یک دانه را هم من ندارم

آژانس  ملکی امشب گفت به من: 

مجرد, بهر تو مسکن ندارم

چه خاکی بر سرم باید بریزم؟

من بیچاره آخر زن ندارم

خداوندا تو ستارالعیوبی

وبر این نکته سوءظن ندارم

شدم خسته دگر از حرف مردم

تو میدانی دل از آهن ندارم

تجرد ظاهرا”عیب بزرگی است

من عیب دیگری اصلا”ندارم

خودم میدانم این”اصلا” غلط بود ( خودشونم میدونن)

در اینجا قافیه لیکن ندارم

تو عیبم را بپوش و هدیه ای ده

خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟

اگر او را فرصتی دیگر از تو

گلایه قد یک ارزن ندارم






تاریخ : شنبه 90/12/13 | 8:34 عصر | نویسنده : فرزانه | نظرات ()

  مادر داماد : ببخشین ، کبریت دارین؟ 


خانواده عروس : کبریت ؟! کبریت برای چی!؟


مادر داماد : والا پسرم می خواست سیگار بکشه...


خانواده عروس : پس داماد سیگاریه....!؟


مادر داماد : سیگاری که نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سیگار می چسبه...


خانواده عروس : پس الکلی هم هست..!؟


مادر داماد : الکلی که نه... والا قمار بازی کرده و باخته ! ما هم مشروب دادیم بهش که یادش بره


خانواده عروس : پس قمارم بازی می کنه...!؟


مادر داماد : آره... دوستاش توی زندان بهش یاد دادن...


خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟


مادر داماد : زندان که نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش یه کمی بازداشتش کردن...


خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟


مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد...


خانواده ی عروس : زنش !!!؟؟؟


نتیجه اخلاقی : همیشه موقع خواستگاری رفتن کبریت همراهتون داشته باشین






تاریخ : شنبه 90/12/13 | 8:31 عصر | نویسنده : فرزانه | نظرات ()

گویند: تقلب مفهومی است بس بی اساس . تاریخچه تقلب از جایی شروع می شود که حسن کچل برای نخستین بار تن لش را تکان داد و به مکتب رفت از بد ماجرا همان روز امتحان ماهیانه کودکان فلک زده مکتب بود . لیک حسن از روی تنبلی  چشمان چپش را بر روی ورقه همزاد انداخت تا نکاتی بس ارزشمند از ورقه فوق الذکر دشت کند این بود که اولین تقلب تاریخبشری زده شد البته این تقلب با رئش های فوق العادی ابتداییطورت گرفت بدین ترتیب که حسن با کلی زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالای ورقه همزاد رسانید و خیلی راحت مطالب را دو در فرمود

زان پس تقلب دوران طلایی خود را اغاز کرد . بدین ترتیب که گسترش یافت و مصادیقی متفاوت پیدا کرد از جمله تقلب های رایج تقلبات سر امتحان ،دودر کردن غذا از سلف سرویس تقلب در اتو زدن َ، تقلب در شماره دادن ،تقلب در مخ زنی  ،تقلب در بازی (که از ان به جر زنی تعبیر می شود ) را می شود نام برد.

حال روش هایی در امتحانات را به نظرتان می رسانیم :

روش های نوشتاری : 1- نوشتن روی کف پا ، پس کله ، پشت گوش و.... 2- نوشتن روی میز ، پشت نیمکت ،زیر نیمکت ، پشت مانتوی دختر جلویی و... 3- نوشتن روی دستمال دماغی ، پاکت نامه و.... 4- نوشتن ولوله کردن  تقلب و جاسازی ان در سوراخ های مختلفی از جمله دماغ ،دهن ،فک پایین ، دریچه ائورت و.....

روش های با کلاس : استفاده از ماشین  حساب های مهندسی 2- استفاده از ایینه

روش های درپیتی : 1-خر نمودن یک فقره بچه خرخون 2- خم کردن سر به روی ورقه طرف به صورت تابلو






تاریخ : جمعه 90/3/13 | 9:48 عصر | نویسنده : فرزانه | نظرات ()

دختر ها :

بعضی از اونا واقعا می خونند وقتی میرن سر کتاب تا یکی دو ساعت دیگه کله شونو از کتاب بر نمی دارند. عادت دارند زیر مطالب کتاب خط بکشند که بعدا بخونند

بعضی هاشون هم که مثلا درس می خونند کتاب جلوشونه چشمشون هم روی کتابه ولی حواسشون یه جای دیگست......

یه عده ای هم هستند که به بهونه اینکه مشکل دارن زنگ می زنند  خونه دوستشونو دوستشون هم خدا خواسته حدود یک ساعت و اندی به طوری که اشک ودود تلفن در میاد برای هم  قصه تعریف می کنند.

واما پسر ها :

یا درس نمی خونند یا وقتی می خواند بخونند باید حسش بیاد. وقتی حسش میاد که  شب امتحانه .....یه کم که درس خوندن یه موردی پیش میاد و بهش خیره میشن

 و به یه چیزی فکر می کنن بعد انگار که درس خوندن بلند میشن میرن استراحت می کنن بعد از یک ساعت استراحت  دوباره میرن می شینن فکر می کنن وقتی فکرشون تموم شد کتاب را ورق می زنن یکم براندازش می کنن وزنش می کنن استخاره می کنن برای خودشون تقسیمش میکنن میگن تا ساعت فلان اینقدر می خونم  تا ساعت فلان اینقدر بعد میرن استراحت کنن . حین استراحت حسشون تموم میشه حال ندارن برن بخونن ولی چون می دونن فردا امتحان دارن پا میشن میرن سر کتابشون .

همینجور که میخونن هیچی حالیشون نیست چون جای دیگه فکر می کنند( لازم به ذکر است که هیچ وقت در هیچ موقعیتی فکر نمی کنند فقط موقع درس خوندن فکرشون میاد) بعد از نیم ساعت دوباره میرن استراحت . بعد سه ربع استراحت می بینن  خیلی دیر شده . دوباره میرن درس بخونن این بار می خونن یه چیزایی هم یاد میگیرن ولی چیزایی که یاد نمی گیرن را میذارن که فردا از رفقا بپرسن یه کم به معلمشون فحش میدن می گن اینارو درس نداده . خلاصه اخرش نمیرسن کتاب را تموم کنن فردا میرن می بینن که دوستاشون یه چیزایی می گن که تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد میشه اونایی هم که خونده بودن یادشون میره به همین سادگی !

 






تاریخ : جمعه 90/3/13 | 9:19 عصر | نویسنده : فرزانه | نظرات ()
       

.: Weblog Themes By BlackSkin :.